بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

امیرالمومنین (ع): «هرکس در ذلّت فراگیری دانش ساعتی صبر نکند در ذلّت جهل تا ابد باقی خواهد ماند.».

یکی از مهم ترین ادلّه ی مسلّم بر حقانیت مکتب اهل بیت علیهم السلام و تشیّع، حدیث ثقلین می باشد، که مورد اتفاق شیعه و سنّی میباشد. و نیز یکی از ادلّه ی اثبات وجود امام مهدی عج و غیبت ایشان است. لذا وظیفه ی شیعیان است که نسبت به این حدیث اهتمام لازم در فهم عمیق آن داشته باشند. در این نوشتار حدیث ثقلین از جهات مختلف بررسی شده است؛ صحت روایت از نگاه اهل سنت، مواردی که حدیث بیان شده، اثبات عصمت و مرجعیت اهل بیت ع و اثبات وجود و غیبت امام عصر عج.

عیون أخبار الرضا علیه السلام- به نقل از ریّان بن صلت-: امام رضا علیه السلام در مجلس مأمون در مرو حاضر شد. جمعى از دانشمندان عراق و خراسان، در آن مجلس گرد آمده بودند .... مأمون گفت: عترت پاک، کیاناند؟

فَقالَ الرِّضا علیه السلام:

الَّذینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فی کِتابِهِ، فَقالَ عز و جل: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً[1] وهُمُ الَّذینَ قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله:

إنّی مُخَلِّفٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ، کِتابَ اللَّهِ وعِترَتی أهلَ بَیتی، ألا وإنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّى یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ، فَانظُروا کَیفَ تَخَلُفُونّی فیهِما، أیُّهَا النّاسُ لا تُعَلِّموهُم؛ فَإِنَّهُم أعلَمُ مِنکُم.

امام رضا علیه السلام فرمود:

«همانان که خداوند در کتاب خود، از ایشان یاد کرده و فرموده است:

«و خدا مىخواهد که پلیدى را از شما «اهل بیت» بِبَرد و شما را پاکِ پاک گرداند»

و هماناناند که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

" من در میان شما، دو چیز گرانسنگ بر جاى مىنهم: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم. بدانید که این دو، هرگز از یکدیگر جدا نمىشوند تا در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند. پس مراقب باشید که پس از من، چگونه با آن دو، رفتار مىکنید. اى مردم! سعى نکنید به آنان چیز بیاموزید؛ چرا که آنان از شما داناترند"».[2]

 

حدیث ثقلین، به روایت اهل سنّت

 

صحیح مسلم- به نقل از یزید بن حیّان-: من و حُصَین بن سَبره و عمَر بن مسلم، نزد زید بن ارقم رفتیم و چون نشستیم، حصین به او گفت: اى زید! تو توفیقات فراوانى داشتهاى: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را دیدهاى، حدیثش را شنیدهاى، با او به جنگ رفتهاى، پشت سرش نماز خواندهاى. اى زید! به راستى که تو توفیقات فراوانى داشتهاى. اى زید! آنچه را از پیامبر خدا شنیدهاى، براى ما باز گو.

زید گفت: اى برادرزاده! به خدا سنّم بالا رفته و سالخورده گشتهام و پارهاى از مطالبى را که از پیامبر خدا به یاد داشتهام، فراموش کردهام. پس آنچه را براى شما بازگو کردم، بپذیرید و آنچه را نگفتم، به زور از من نخواهید.

او سپس گفت: روزى پیامبر خدا در آبگیرى به نام خُم، واقع در میان مکّه و مدینه، براى ما سخنرانى کرد و نخست، حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و پند و اندرز داد و آن گاه فرمود:

ثُمَّ قالَ: «أمّا بَعدُ ألا أیُّهَا النّاسُ، فَإِنّما أنَا بَشَرٌ یوشِکُ أن یَأتِیَ رَسولُ رَبّی فَاجیبَ، وأَنَا تارِکٌ فیکُم ثَقَلَینِ: أوَّلُهُما کِتابُ اللَّهِ فیهِ الهُدى وَالنّورُ، فَخُذوا بِکِتابِ اللَّهِ وَاستَمسِکوا بِهِ»، فَحَثَّ عَلى کِتابِ اللَّهِ ورَغَّبَ فیهِ ثُمَّ قالَ: «وأَهلُ بَیتی، اذَکِّرُکُمُ اللَّهَ فی أهلِ بَیتی، اذَکِّرُکُمُ اللَّهَ فی أهلِ بَیتی، اذَکِّرُکُمُ اللَّهَ فی أهلِ بَیتی».

«اینک- اى مردم- من نیز یک بشر هستم و زودا که پیک پروردگارم بیاید و اجابتش کنم. من دو چیز گرانسنگ در میان شما بر جاى مىگذارم:

نخستینِ آنها کتاب خداست که در آن، هدایت و نور است. پس، کتاب خدا را بگیرید و بدان چنگ زنید». ایشان به کتاب خدا تشویق و ترغیب نمود و سپس فرمود: «و دیگرى اهل بیتم. خدا را در باره اهل بیتم خاطر نشانتان مىکنم. خدا را در باره اهل بیتم خاطر نشانتان مىکنم. خدا را در باره اهل بیتم خاطر نشانتان مىکنم!».[3]

 

سنن الترمذی: حَدَّثَنا عَلِیُّ بنُ المُنذِرِ الکوفِیُّ، حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ فُضَیلٍ، قالَ:

حَدَّثَنا الأَعمَشُ، عَن عَطِیَّةَ، عَن أبی سَعیدٍ، وَالأَعمَشُ عَن حَبیبِ بنِ أبی ثابِتٍ، عَن زَیدِ بنِ أرقَمَ، قالَ[4]: قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله:

إنّی تارِکٌ فیکُم ما إن تَمَسَّکتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدی؛ أحَدُهُما أعظَمُ مِنَ الآخَرِ؛ کِتابُ اللَّهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ، وعِترَتی أهلُ بَیتی، ولَن یَتَفَرَّقا حَتّى یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ، فَانظُروا کَیفَ تَخلُفُونّی فیهِما؟[5]

سنن الترمذى- به نقل از زید بن ارقم-: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «من در میان شما چیزى بر جاى مىگذارم که اگر به آن تمسّک جویید، پس از من هرگز گمراه نخواهید شد. یکى از آن دو، باعظمتتر از دیگرى است: کتاب خدا- که رشتهاى کشیده شده از آسمان به زمین است- و [دیگرى] عترتم، یعنى اهل بیتم. این دو، هیچ گاه از یکدیگر جدا نمىشوند تا در کنار حوض [کوثر]، بر من وارد شوند. پس بنگرید که پس از من، چگونه با آنها رفتار مىکنید».[6]

 

مسند ابن حنبل: حَدَّثَنا عَبدُ اللَّهِ، حَدَّثَنی أبی، حَدَّثَنَا ابنُ نُمَیرٍ، حَدَّثَنا عَبدُ المَلِکِ بنِ أبی سُلَیمانَ، عَن عَطِیَّةَ العَوفِیِّ، عَن أبی سَعیدٍ الخُدرِیِّ، قالَ: قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله:

إنّی قَد تَرکَتُ فیکُم ما إن أخَذتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدی، الثَّقَلَینِ أحَدُهُما أکبَرُ مِنَ الآخَرِ، کِتابُ اللَّهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ، وعِترَتی أهلُ بَیتی، ألا وإنَّهُما لَن یَفتِرَقا حَتّى یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ.

 

مسند ابن حنبل- به نقل از ابو سعید خدرى-: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «من در میان شما چیزى بر جاى نهادهام که اگر به آن چنگ زنید، پس از من هرگز گمراه نخواهید شد؛ دو چیز گرانبها که یکى از آنها بزرگتر از دیگرى است: کتاب خدا که رشتهاى متّصل از آسمان به زمین است، و عترتم یعنى اهل بیتم. بدانید که این دو، هرگز از هم جدا نمىشوند تا در کنار حوض [کوثر]، بر من وارد شوند».[7]

 

صحّت و صدور حدیث ثقلین

تأمّل در تواتر «معنوى» و بلکه «لفظىِ» حدیث ثقلین و کثرت راویان آن در همه طبقات مختلف از یک سو، و ناهمگونى گروههاى فکرى و سیاسى گزارش کننده این حدیث از سوى دیگر، هر گونه تردید در صدور آن را برطرف مىسازد و پژوهشگر را از ارزیابى سند، بىنیاز مىکند. با این وصف، بررسى موردىِ اسناد حدیث ثقلین نیز صحّت و اعتبار بسیارى از آنها را نشان مىدهد. موارد زیر، از بررسى موردىِ اسناد، به دست آمده است:

الف- روایت صحیح مسلم به نقل از زید بن ارقم، صحیح و مورد قبول اهل سنّت است.

ب- روایت سنن الترمذى بهنقل از جابر بن عبد اللَّه انصارى را ناصرالدینآلبانى[8] صحیح شمرده است.[9]

 

ج- آلبانى، روایت ترمذى به نقل از زید بن ارقم و ابو سعید خُدرى را صحیح دانسته است.[10]

د- حاکم نیشابورى، گزارش زید بن ارقم در باره خطبه پیامبر صلى الله علیه و آله در غدیر خُم را صحیح دانسته[11] و ذهبى نیز این سخن را تأیید کرده است.[12] ابن کثیر، صحّت این حدیث را به نقل از استاد خود، ذهبى، گزارش کرده است.[13]

ه- هیثمى، روایت زید بن ثابت را معتبر دانسته و گفته است:

«إسناده جیّد»[14] و «رواه الطبرانىّ فى الکبیر و رجاله ثقات».[15]

«سندهاى آن، خوب است». «طبرانى، آن را در المعجم الکبیر نقل کرده است و رجال حدیث، ثقه هستند».

سیوطى و آلبانى نیز آن را صحیح شمردهاند.[16]

و- ابن حجر، نقل امام على علیه السلام را صحیح دانسته است.[17]

موارد صدور حدیث ثقلین

نقش سرنوشتساز اهل بیت علیهم السلام در کنار قرآن و ضرورت مرجعیت علمى و سیاسى

آنان براى امّت اسلامى، ایجاب مىکرد که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در ماههاى آخر عمر پربرکت خود، از هر فرصتى براى تبیین جایگاه آنان استفاده کند و در مناسبتهاى مختلف، این سخن را تکرار نماید تا به گوش همگان برسد و حجّت بر آنان تمام شود. مواردِ گزارش شده، عبارتاند از:

1. در سرزمین عرفات، در روز عرفه[18]

2. در مسجد خَیف[19]

3. در مِنا[20]

4. در مسجد الحرام[21]

5. در غدیر خُم، در بازگشت از حَجّة الوداع[22]

6. در مدینه، در آخرین سخنرانى[23]

7. در منزل، در بستر بیمارىاى که به رحلت ایشان انجامید.[24]

ابن حجر هیثمى در باره طُرق حدیث ثقلین و اهمّیت تکرار آن مىگوید:

 بدان که حدیث «تمسّک به ثقلین»، طرق زیادى دارد و از بیست و چند صحابى، نقل شده است. طرق فراوانى هم در صفحات گذشته ذکر شد .... در برخى از این طرق، آمده است که پیامبر صلى الله علیه و آله آن را در سرزمین عرفات در حجّة الوداع گفت. در برخى دیگر آمده است که پیامبر صلى الله علیه و آله آن را در مدینه به هنگام بیمارىاش، وقتى که اتاقش آکنده از اصحاب بود، فرمود. در پارهاى از آنها آمده که آن را در غدیر خُم گفته است. در برخى دیگر گفته شده که پیامبر صلى الله علیه و آله هنگام بازگشت از طائف، به سخنرانى ایستاد و در آن جا فرمود. البتّه میان اینها منافاتى وجود ندارد؛ چرا که معنى ندارد که پیامبر صلى الله علیه و آله به خاطر توجّه ویژهاش به کتاب خدا و عترت، آن را در جاهاى یاد شده و جاهاى دیگر، بارها گفته باشد.

 

مقصود از «عترت» و «اهل بیت»

پیامبر خدا در تبیین آیه تطهیر، شخصاً مقصود از «عترت» و «اهل بیتِ» خود را بیان کرده است، به گونهاى که جاى هیچ گونه ابهام و تردید و یا تفسیر و تأویلى نیست.

بى شک، در حدیث ثقلین نیز که ایشان در آن، اهل بیتِ خود را همتاى قرآن به امّت معرّفى مىنماید، «اهل بیت»، همان کسانى هستند که آیه تطهیر در باره آنان نازل شده است.

بدین ترتیب، براى روشن شدن مقصود از «اهل بیت» در حدیث ثقلین، توضیح کوتاهى در باره آیه تطهیر، ضرورى مىنماید.

اهل بیت، در آیه تطهیر

متن آیه تطهیر، این است:

«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».[25]

جز این نیست که خدا اراده کرده تا هر گونه پلیدى را از شما «اهل بیت» بزداید و شما را کاملًا پاک نماید».

جالب توجّه است که این آیه در اواخر عمر پیامبر خدا نازل شده است،[26] چنان که حدیث ثقلین نیز در همان ایّام از ایشان صادر گردیده است.

آیه تطهیر در خانه امّ سلمه بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شد. پس از نزول آن، پیامبر صلى الله علیه و آله، على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را دعوت نمود و عباى خیبرىِ خود را بر آنها کشید و فرمود:

هؤلاءِ أهلُ بَیتی.[27]

اینان، اهل بیت مناند.

امّ سلمه گفت: اى پیامبر خدا! من از «اهل بیت» نیستم؟ و پیامبر خدا فرمود:

إنَّکِ مِن أزواجِ رَسولِ اللَّهِ.[28]

تو، از همسران پیامبر خدایى.

و در روایت دیگر آمده است که فرمود:

إنَّکِ إلى خَیرٍ. أنتِ مِن أزواجِ النَّبِىِّ.[29]

تو در راهى درست و از همسران پیامبر خدایى.

در روایتى دیگر، آمده است که امّ سلمه گفت: من عبا را کنار زدم تا همراه على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام زیر آن قرار گیرم؛ ولى پیامبر صلى الله علیه و آله آن را از دست من کشید و فرمود:

إنَّکِ عَلى خَیرٍ.[30]

تو بر عقیدهاى درست هستى.

از مجموع آنچه دو تن از همسران پیامبر صلى الله علیه و آله (امّ سلمه و عایشه) در معناى «اهل بیت» از پیامبر خدا روایت کردهاند[31] و آنچه هفده تن از اصحاب پیامبر خدا در باره آن، گزارش کردهاند[32] و آنچه اهل بیت علیهم السلام، خود در تفسیر «اهل بیت» گفتهاند،[33] چنین بر مىآید که تنها گروهى خاص از نزدیکان پیامبر صلى الله علیه و آله، «اهل بیت» شمرده مىشوند و حتّى همسران پیامبر صلى الله علیه و آله جزو آن نیستند. بدین ترتیب، مجال کمترین شک در مقصود از «اهل بیت» براى محقّق منصف، باقى نمىماند.[34]

قابل توجّه این که مضمون حدیث ثقلین و تأکید پیامبر خدا بر این نکته که قرآن و اهل بیت، تا قیامت با هم هستند و جامعه اسلامى موظّف به پیروى از آنان است، به روشنى دلالت دارد که مصادیق «اهل بیت»، منحصر به اصحاب کسا- که آخرین آنان (امام حسین علیه السلام)، پنجاه سال پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله به شهادت رسید- نیستند؛ بلکه چنان که در شمارى از روایات اهل البیت بدان تصریح گردیده است، نُه تن از فرزندان حسین علیه السلام نیز بدان افزوده مىشود. امام على علیه السلام در تبیین معناى «عترت پیامبر صلى الله علیه و آله» مىفرماید:

أنا وَ الحَسَنُ وَ الحُسَینُ وَ الأئِمَّةُ التِّسعَةُ مِن وُلدِ الحُسَینِ، تاسِعَهُم مَهدِیُّهُم وَ قائِمُهُم، لا یُفارِقونَ کِتابَ اللَّهِ وَلا یُفارِقُهُم حَتَّى یَرِدوا عَلى رَسولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله حَوضَهُ.[35]

من و حسن و حسین و نُه امام از فرزندان حسین- که نهمین آنان، مهدى و قائم آنهاست-، همانهاییم که از کتاب خدا جدا نمىشوند و کتاب خدا هم از آنان جدا نمىشود تا بر حوض، در کنار پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وارد شوند.

 

در احادیث معتبر در نزد اهل سنّت، هر چند با این صراحت، «عترت» بر دوازده نفر از خاندان رسالت، تطبیق نشده است، ولى احادیث نقل شده توسط آنان که تأکید مىکنند خلفاى پیامبر خدا دوازده نفرند، جز با مبناى اعتقادى پیروان اهل بیت علیهم السلام قابل توجیه نیستند. نمونههایى از این احادیث، به شرح زیرند:

لا یَزالُ الدِّینُ قائِماً حَتَّى تَقومَ السّاعَةُ، أو یَکونَ عَلَیکُم اثنا عَشَرَ خَلیفَةً، کُلُّهُم مِن قُرَیشٍ.[36]

دین خدا، همواره پابرجاست تا این که قیامت برپا شود و یا دوازده نفر بر شما خلیفه شوند که همگى از قریش هستند.

در نقلى دیگر، آمده است:

لا یَزالُ الإسلامُ عَزیزاً إلى اثنَى عَشَرَ خَلیفَةً.[37]

اسلام تا دوازده خلیفه، همواره عزّتمند است.

بدین سان، مىتوان گفت که این گونه احادیث، به شمول مفهوم «عترت» بر سایر امامان، اشاره دارند، چنان که در احادیث اهل بیت علیهم السلام بِدان تصریح شده است.

سه پیام مهم حدیث ثقلین

1. عصمت اهل بیت علیهم السلام


پیام روشن «همتایىِ اهل بیت با قرآن» در حدیث ثقلین، عصمت اهل بیت علیهم السلام است؛ زیرا:

اوّلًا فرمان پیامبر صلى الله علیه و آله در باره تمسّک به اهل بیت در کنار قرآن، به معناى وجوب اطاعت از آنان است و اگر اهل بیت مانند قرآن از خطا مصون نباشند، وجوب فرمانبرى از آنان غیر قابل توجیه است.

امام على علیه السلام در تبیین این برهان و در باره وجوب اطاعت از اولى الأمر (اختیارداران) مىفرماید:

إنَّما أمَرَ بِطاعَةِ أولى الأمرِ[38] لأنَّهُم مَعصومونَ مُطَهَّرونَ، لا یَأمرونَ بِمَعصِیَةٍ.[39]

به فرمانبرى از اولى الأمر دستور داده شده است، به این جهت که آنان [از گناه و خطا] مبرّایند و پاکاند و به گناه، دستور نمىدهند.

ثانیاً عدم مصونیت اهل بیت از خطا، پیوستگى آنان با قرآن را مخدوش مىسازد، در حالى که حدیث ثقلین، با صراحت، پیوستگى و جداناپذیرى قرآن و اهل بیت را اعلام نموده است. شیخ مفید قدس سره در این باره مىگوید:

این، موجب پاکى آنان از گناه و مانع از دچار شدن آنها به غفلت و فراموشى است؛ زیرا اگر از آنان نافرمانى سر بزند و یا در احکام، سهو کنند، از قرآن، در چیزى که برهان، آن را اثبات کرده است (عصمت)، جدا شدهاند.[40]

 

2. مرجعیت علمى اهل بیت علیهم السلام

دومین پیام روشن حدیث ثقلین براى امّت اسلام، مرجعیت علمى اهل بیت است.

در واقع، پذیرش همتایىِ اهل بیت با قرآن و مصونیت علم آنان، براى اثبات این پیام کافى است. این، بدان معناست که هیچ کس جز اهل بیت علیهم السلام نمىتواند حقایق قرآن را براى مردم، بازگو کند و آنان را با معارف ناب اسلام، آشنا سازد. امام صادق علیه السلام مىفرماید:

إنَّ اللَّهَ عَلَّمَ نَبِیَّهُ التَنزیلَ وَ التَّأویلَ، فَعَلَّمَهُ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله عَلِیَّاً علیه السلام، قالَ: وَ عَلَّمَنا وَاللَّهِ.[41]

خداوند به پیامبرش تنزیل و تأویل را آموخت. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هم به على علیه السلام آموخت و به خدا سوگند، به ما هم یاد داد.

افزون بر این، حدیث ثقلین در تبیین مرجعیت علمى اهل بیت علیهم السلام در کنار قرآن، تصریح مىکند:

إنِّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ أما إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا: کِتابَ اللَّهِ وَ عِترَتى أهلَ بَیتى.[42]

من دو چیز گرانبها در میان شما به جا مىگذارم. که تا وقتى به آن دو چنگ بزنید، هرگز گمراه نمىشوید: کتاب خدا و عترتم، [یعنى] اهل بیتم.

و این، بدان معناست که مرجعیت علمى اهل بیت علیهم السلام در کنار قرآن، موجب مصونیت از گمراهى در مسائل دینى است و کسانى که مرجعیت علمى آنان را نپذیرند، نمىتوانند به مجموعه باورهاى دینى خود مطمئن باشند.

3. تلازم مهجوریت اهل بیت و قرآن

حدیث ثقلین، در واقع، وصیّتنامه سیاسى- الهى پیامبر خداست. پیامبر صلى الله علیه و آله خوب مىدانست که مرجعیت علمى اهل بیت، جدا از رهبرى سیاسى آنان عملًا امکانپذیر نیست و تا رهبرى امّت بر عهده آنان نباشد، جامعه اسلامى و جوامع دیگر دنیا نمىتوانند به طور شایسته از اقیانوس بىکران علم اهل بیت، بهرهمند شوند. از این رو، حدیث ثقلین، حامل این پیام مهمّ سیاسى- الهى براى امّت اسلامى است که سرنوشت قرآن و عترت، به هم پیوسته است. به سخن دیگر، قرآن (که پیام تکامل مادّى و معنوى انسان است) نمىتواند از عترت (که پاسداران این پیام و تداومبخش سنّت نبوى هستند) جدا گردد و در یک جمله: دین، از سیاست، جدا نیست و مهجوریت هر یک از قرآن و عترت در جامعه اسلامى، بهمعناى مهجوریت دیگرى است.

امام خمینى قدس سره در آغاز وصیّتنامه گرانبار خود که الهام گرفته از وصیّتنامه سیاسى- الهى پیامبر خداست، در شرح حدیث ثقلین، به این نکته مهم اشاره مىکند که:

شاید جمله «لَن یَفتَرِقا حَتّى یَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ» اشاره باشد بر این که بعد از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، هر چه بر یکى از این دو گذشته است، بر دیگرى گذشته است و مهجوریت هر یک، مهجوریت دیگرى است.[43]

تاریخ سیاسى اسلام، به روشنى اثبات مىکند همان طور که پیامبر خدا پیشبینى نموده بود، تحقّق احکام قرآن در جامعه، بدون رهبرى سیاسى اهل بیت، امکانپذیر نیست؛ چرا که جداسازى اهل بیت از قرآن با وجود اقامه حروف این کتاب آسمانى، زمینهساز تضییع حدود آن در جامعه اسلامى گردید.

هفت. دلالت حدیث ثقلین بر امامت امام مهدى علیه السلام

یکى از روشنترین پیامهاى حدیث ثقلین، بقاى اهل بیت تا دامنه قیامت است؛ زیرا اگر اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله تا قیامتْ باقى نباشند، توصیه به تمسّک به آنها تا قیامت، بىمعناست.[44] براى توضیح این پیام، تبیین سه مسئله ضرورى است:

1. غیبت امام عصر علیه السلام

حدیث ثقلین، در حقیقت، یکى از ادلّه امامت و غیبت امام مهدى- عجل اللَّه تعالى فرجه- نیز هست. این مدّعا با دو مقدّمه قابل اثبات است:

مقدّمه اوّل. طبق این حدیث، همان گونه که متن قرآن تا قیامت باقى خواهد ماند، یکى از امامان اهل بیت علیه السلام نیز تا قیامت، حیات خواهد داشت و در کنار قرآن خواهد بود.

در متن حدیث ثقلین، سه قرینه وجود دارد که به روشنى بر این مدّعا دلالت مىکند:

الف- جمله «إنِّى تارِکٌ فیکُم الثَّقَلَینِ». بىتردید، خطاب در این جمله، به اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله اختصاص ندارد؛ بلکه شامل همه امّت اسلامى تا قیامت مىگردد. در غیر این صورت، «لَن تَضِلُّوا» و «حَتَّى یَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ» بىمعنا خواهند بود.

بنا بر این، یکى از اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله، باید تا قیامت، حیات داشته باشد تا جمله «إنِّى تارِکٌ ...» صادق باشد.

ب- جمله «إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا». این جمله، قرینه دیگرى بر استمرار امامتِ یکى از اهل بیت علیهم السلام براى همیشه است؛ زیرا اگر یکى از آنان در کنار قرآن تا قیامت وجود نداشته باشد، وجوب استمرار تمسّک به اهل بیت علیهم السلام بىمعنا خواهد بود.

ج- جمله «لَن یَفتَرِقا حَتَّى یَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ». این جمله در کنار دو جمله گذشته، بر این مطلب دلالت دارد که همان کسانى که پیامبر صلى الله علیه و آله در میان امّت تا قیامت به جاى خود گذاشته و تمسّک به آنها را توصیه فرموده است، تا قیامت از قرآن جدا نخواهند شد.

 

مقدّمه دوم. بقاى هر یک از اهل بیت علیهم السلام در کنار قرآن، اعم از حضور و غیبت اوست.

از آن جا که پس از امام حسن عسکرى علیه السلام تا کنون، امامى از اهل بیتْ حاضر و ظاهر نیست، مقتضاى حدیث ثقلین، وجود امام غایب از اهل بیت است؛ زیرا در غیر این صورت، قرآن از عترت، جدا خواهد شد. این امام غایب، شخصى جز امام مهدى علیه السلام نیست.

2. مقصود از تمسّک به اهل بیت علیهم السلام

پیامبر خدا علاوه بر حدیث ثقلین، در احادیث فراوان دیگرى[45] بر لزوم «تمسّک به اهل بیت» پس از رحلت خود، تأکید دارد. تردیدى نیست که معناى تمسّک به پیامبر صلى الله علیه و آله در زمان حیاتشان، پیروى دینى و سیاسى از ایشان است. بنا بر این، وجوب تمسّک به اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله پس از ایشان، به روشنى، بر مرجعیت دینى و سیاسى آنان و وجوب پیروى از آنان دلالت دارد.

البتّه تمسّک و تبعیت دینى و سیاسى در مورد امام حاضر و امام غایب متفاوت است، که توضیح خواهیم داد.

3. چگونگى تمسّک به امام غایب

تا این جا روشن شد که بر پایه حدیث ثقلین، اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله، تا قیامت، باقى هستند و تمسّک به آنان در دین و سیاست، واجب است؛ امّا مسئله مهم، این است که جامعه اسلامى چگونه مىتواند به امامى که غایب است، تمسّک بجوید؟

با اندکى تأمّل، روشن مىشود که تمسّک به امام غایب، به معناى پیروى از نایبان خاص و عامّ او، تبلیغ و ترویج مکتب اهل بیت، پیکار با موانع ظهور او، تلاش براى برقرارى پیوند میان قرآن و عترت و دین و سیاست، و بالأخره زمینهسازى فرهنگى، سیاسى و اقتصادى براى حکومت جهانى اسلام به رهبرى اهل بیت است و این، کارى است کارستان و بس دشوار. امام صادق علیه السلام در این باره مىفرماید:

إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبَةً، المُتَمَسِّکُ فیها بِدینِهِ کَالخارِطِ لِلقَتادِ![46]

صاحب این امر، غیبتى دارد. چنگ زننده به دین در زمان غیبت، همانند کسى است که خارهاى مغیلان را [با گرفتن شاخه آن در داخل مُشت] بتراشد.

بدین سان است که ولایتمداران واقعى و متمسّکان به اهل بیت در عصر غیبت، پاداش هزار شهید همچون شهداى بدر و احُد دارند[47].[48] » [49]

 

 



[1] ( 1). الأحزاب: 33.

[2]  عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج 1 ص 228 ح 1، الأمالى، صدوق: ص 615 ح 843( هر دو منبع با سند صحیح)، بحار الأنوار: ج 25 ص 220 ح 20. نیز، ر. ک: الکافى: ج 1 ص 294 ح 3.

[3]  صحیح مسلم: ج 4 ص 1873 ح 36، مسند ابن حنبل: ج 7 ص 75 ح 19285، السنن الکبرى‏، بیهقى: ج 2 ص 212 ح 2857، تفسیر ابن کثیر: ج 6 ص 411، العمدة: ص 102 ح 136، بحار الأنوار: ج 23 ص 114 ح 23. نیز، ر. ک: همین دانش‏نامه: ج 1 ص 281 ح 91( صحیح ابن خزیمة).

[4] فی المصدر:« قالا» وما أثبتناه من اسد الغابة، وهو الصحیح.

[5]  فی الطرائف:« عترتی» بدل« فیهما».

[6]  سنن الترمذى: ج 5 ص 663 ح 3788( هذا حدیث حسن غریب)، اسد الغابة: ج 2 ص 17، کنز العمّال: ج 1 ص 173 ح 873، العمدة: ص 72 ح 89، الطرائف: ص 115 ح 175، بحار الأنوار: ج 23 ص 108 ح 11.

[7]  مسند ابن حنبل: ج 4 ص 118 ح 11561( شعیب الأرنؤوط در تعلیقه‏اش بر مسند ابن حنبل: ح 11211 و 11561 گفته است:« خبر، با شواهد و قرائنش صحیح است»)، السُّنة، ابن أبى عاصم: ص 629 ح 1553، مسند أبى یعلى‏: ج 2 ص 47 ح 1135، کنز العمّال: ج 1 ص 186 ح 949؛ الطرائف: ص 113 ح 171، بحار الأنوار: ج 23 ص 106 ح 7.

[8] محمّد ناصر الدین آلبانى( 1332- 1420 ق)، یکى از محدّثان مشهور و معاصر اهل سنّت است. اعتقاد او به‏سلفیه و سختگیرى‏اش در اسناد روایات، مشهور است. او نگاشته‏هاى فراوانى در تقویم سندى روایات اهل سنّت دارد که سلسلة الأحادیث الصحیحة، مشهورترین آنهاست. آلبانى با همه سختگیرى‏اى که دارد و در حالى که بسیارى از روایات کتب صحاح اهل سنّت را ضعیف مى‏داند، ولى حدیث ثقلین را صحیح شمرده است.

[9]  ر. ک: سلسلة الأحادیث الصحیحة: ج 4 ص 356 ح 1761.

[10] صحیح الجامع الصغیر: ج 1 ص 482 ح 2458.

[11]  ر. ک: المستدرک على الصحیحین: ج 3 ص 118 ح 4576 و ص 161 ح 4711.

[12]  ر. ک: المستدرک على الصحیحین: ج 3 ص 118 ح 4576 و ص 161 ح 4711.

[13]  ر. ک: البدایة و النهایة: ج 5 ص 209.

[14]  ر. ک: مجمع الزوائد: ج 9 ص 256 ح 14957.

[15]  ر. ک: مجمع الزوائد: ج 1 ص 413 ح 784.

[16] ر. ک: الجامع الصغیر: ج 1 ص 402 ش 2631، صحیح الجامع الصغیر: ج 1 ص 482 ح 2457.

[17]  ر. ک: المطالب العالیة: ج 4 ص 65 ح 3972.

[18] ر. ک: سنن الترمذى: ج 5 ص 662 ح 3786، المعجم الأوسط: ج 5 ص 89 ح 4757، تفسیر ابن کثیر: ج 7 ص 191.

[19]  ر. ک: تفسیر القمّى: ج 1 ص 3، الإقبال: ج 2 ص 242.

[20]  ر. ک: الإقبال: ج 2 ص 242، بصائر الدرجات: ص 413 ح 3.

[21]  ر. ک: تاریخ الیعقوبى: ج 2 ص 111.

[22] ر. ک: السنن الکبرى‏، نسایى: ج 5 ص 130 ح 8464، المستدرک على الصحیحین: ج 3 ص 118 ح 4576، السنن الکبرى‏: ج 2 ص 212 ح 2857، خصائص أمیر المؤمنین، نسایى: ص 112 ح 78، السیرة النبویّة، ابن کثیر: ج 4 ص 416.

[23]  ر. ک: الکافى: ج 2 ص 415 ح 1، تفسیر العیّاشى: ج 1 ص 5 ح 9، بحار الأنوار: ج 92 ص 27 ح 29.

[24]  ر. ک: دعائم الإسلام: ج 1 ص 28، مسند زید: ص 404.

[25]  احزاب: آیه 33.

[26]  از امام حسن علیه السلام روایت شده است که پس از آن که« آیه تطهیر» نازل شد، پیامبر علیه السلام تا پایان عمر شریفش هرروز، هنگام طلوع فجر، به درب منزل آنها مى‏آمده و مى‏فرموده:« الصلاة، یرحمکم اللَّه!\i« إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»\E؛ خداوند، رحمتتان کند! نماز!« جز این نیست که خدا اراده کرده تا هر گونه پلیدى را از شما« اهل بیت» دور گرداند و شما را کاملًا پاک نماید»»( الأمالى، طوسى: ص 565 ح 1174). نیز غالب روایات، زمانى را که پیامبر صلى الله علیه و آله به این کار مبادرت مى‏ورزید، شش ماه دانسته‏اند( ر. ک: سنن الترمذى: ج 5 ص 352 ح 3206، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 516 ح 13730، المستدرک على الصحیحین: ج 3 ص 172 ح 4748، المعجم الکبیر: ج 3 ص 56 ح 2671، المصنّف، ابن ابى شیبه: ج 7 ص 527 ح 4، تفسیر الطبرى: ج 12 جزء 22 ص 6) مى‏توان نتیجه گرفت که آیه تطهیر در اواخر عمر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شده است.

[27]  سنن الترمذى: ج 5 ص 351 ح 3205، مسند ابن حنبل: ج 10 ص 197 ح 26659، المصنّف، ابن ابى شیبه: ج 7 ص 501 ح 40.

[28]  تاریخ دمشق: ج 13 ص 207 ح 3188.

[29]  تفسیر الطبرى: ج 12 جزء 22 ص 7، تفسیر ابن کثیر: ج 6 ص 409.

[30]  مسند ابن حنبل: ج 10 ص 228 ح 26808، المعجم الکبیر: ج 3 ص 53 ح 2664 و ج 23 ص 336 ح 779، مسند أبى یعلى‏: ج 6 ص 249 ح 6876.

[31]  ر. ک: اهل بیت در قرآن و حدیث: ص 25( بخش یکم: فصل یکم: همسران پیامبر صلى الله علیه و آله و مصداق اهل بیت).

[32] ر. ک: اهل بیت در قرآن و حدیث: ص 55( بخش یکم: فصل دوم: اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و مصداق اهل بیت).

[33]  ر. ک: اهل بیت در قرآن و حدیث: ص 85( بخش یکم: فصل سوم: اهل بیت علیهم السلام و مصداق اهل بیت).

[34] این نکته بدیهى مى‏نماید که« اهل بیت» در آیه تطهیر، شامل پیامبر صلى الله علیه و آله نیز مى‏شود، به خلاف حدیث ثقلین که در آن،« اهل بیت» به عنوان جانشینان پیامبر خدا مطرح شده‏اند و پیامبر صلى الله علیه و آله از آن خارج است.

[35]  ر. ک: ص 300 ح 110.

[36]  ر. ک: ص 334 ح 113.

[37]  ر. ک: ص 332 ح 111.

[38] اشاره است به آیه‏\i« أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»\E( نساء: آیه 59).

[39] الخصال: ص 139 ح 158، علل الشرائع: ص 123 ح 1.

[40] ( 3). المسائل الجارودیّة: ص 42.

[41]  الکافى: ج 7 ص 442 ح 15، تهذیب الأحکام: ج 8 ص 286 ح 1052.

[42]  ر. ک: ص 274 ح 86( بصائر الدرجات).

[43] صحیفه امام: ج 21 ص 394.

[44]  در احادیث تشویق به تمسّک به اهل بیت، اشاره‏اى است به این نکته که هر یک از اهل بیتِ شایسته تمسّک، تا روز قیامت، این شایستگى را دارند، همان گونه که کتاب عزیز هم چنین است. به همین جهت است که اهل بیت، مایه امان زمینیان اند، چنان که خبرش مى‏آید و گواه بر این مطلب، خبر گذشته است که: در هر نسلى از امّت من، دادگرانى از اهل بیتم وجود دارند( تا آخر روایت). سپس شایسته‏ترین کس از اهل بیت براى تمسّک، امام آنان و دانشمندشان على بن ابى طالب- که خداوند، او را بزرگ گرداند- است، به دلیلى که پیش‏تر گفتیم و به جهت دانش فراوان و دقّت‏هایش در[ فهم و] استنباط. از همین روست که ابو بکر گفت:« على، عترت پیامبر خداست»؛ یعنى‏[ جزو] همان‏هایى که پیامبر صلى الله علیه و آله به تمسّک به آنها تشویق کرده است. پس على را براى آنچه گفتیم، ویژه گردانید و براى همین، در غدیر خم، او را برگزید( الصواعق المحرقه: ص 151).

[45]  ر. ک: اهل بیت در قرآن و حدیث: ص 781( بخش هشتم: فصل سوم: عناوین حقوق اهل بیت/ تمسّک).

[46] الکافى: ج 1 ص 335 ح 1، کمال الدین: ص 346 ح 34، الغیبة، نعمانى: ص 169 ح 11، الغیبة، طوسى: ص 455 ح 465، بحار الأنوار: ج 52 ص 111 ح 21.

[47]  ر. ک: کمال الدین: ص 323 ح 7، اعلام الورى‏: ج 2 ص 232، کشف الغمّة: ج 3 ص 312.

[48]  اگر اشکال شود که با این فرض، مى‏توان گفت: مقصود از تمسّک، پیروى کردن از سنّت( روش) اهل بیت است. در نتیجه به حضور اهل بیت علیهم السلام در جامعه نیاز نیست، این گونه جواب گفته مى‏شود که: این معنا تمسّک به« سنّت» شمرده مى‏شود، نه تمسّک به« عترت»، در حالى که پیامبر صلى الله علیه و آله صراحتاً تمسّک به عترت را توصیه و گوشزد نموده است. تمسّک به سنّت در عصر غیبت و پیروى از نایبان امامان علیهم السلام، به جهت آن است که در این دوران، ارتباط با امام غایب علیه السلام و پیروىِ بى‏واسطه از او ممکن نیست و در نتیجه، چاره‏اى جز این راه وجود ندارد.

[49] دانشنامه امام مهدى «عجل الله فرجه» بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ ؛ ج1 ؛ صص263-327

محمدى رى‏شهرى، محمد، دانشنامه امام مهدى «عجل الله فرجه» بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، 10جلد، موسسه علمى فرهنگى دار الحدیث، سازمان چاپ و نشر - قم - ایران، چاپ: 1، 1393 ه.ش.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۰۱
علی مویدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">