بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

امیرالمومنین (ع): «هرکس در ذلّت فراگیری دانش ساعتی صبر نکند در ذلّت جهل تا ابد باقی خواهد ماند.».

ابن عبّاس گوید: من در سفر امیر المؤمنین علیه السّلام به صفّین همراه او بودم و چون

به نینوا که بر کنار شطّ فرات است فرود آمد به آواز بلند فرمود:

 اى ابن عبّاس! آیا اینجا را مىشناسى؟

گفتم: اى امیر المؤمنین نمىشناسم.

فرمود: اگر مثل من آن را مىشناختى از آن عبور نمىکردى، تا آنکه مثل من سرشک از دیده مىباریدى.

آنگاه گریست و اشک از دیدگان بر محاسن و از محاسن بر روى سینهاش جارى شد و ما هم به همراه او مىگریستیم و مىفرمود:

آه آه مرا با آل ابو سفیان و حزب شیطان و اولیاى کفر چکار است؟

 اى ابا عبد اللَّه صبر پیشه کن که پدرت نیز از ایشان همان را دید که تو مىبینى.

 سپس آب خواست و براى نماز وضو گرفت و آن مقدار که مشیّت خدا بود نماز خواند و همان سخن سابق را پس از نماز تکرار کرد و اندکى خوابید و بعد بیدار شد و فرمود:

 اى ابن عبّاس! گفتم: بله قربان.

فرمود: آیا برایت بگویم که السّاعه در خواب چه دیدم؟

 گفتم: یا امیر المؤمنین! چشمانت به خواب رفت و خواب خوشى دیدى.

فرمود: در خواب دیدم که مردان سپیدى با پرچمهایى سپید از آسمان فرود آمدند و شمشیرهایى سپید و درخشان بر کمر بستهاند و بر اطراف این زمین خطى کشیدند، سپس دیدم که شاخههاى این درختان خرما بر زمین خورد و از آنها خون جارى بود و گویا فرزند نونهال و جگر گوشهام حسین در میان این خونها غرق است و استغاثه مىکند امّا کسى به فریادش نمىرسد.

و گویا آن مردان سپید که از آسمان فرود آمده بودند او را ندا مىکنند و مىگویند اى آل رسول! صبر پیشه کنید که شما به دست بدترین مردمان کشته مىشوید، و اى ابا عبد اللَّه! این بهشت است که مشتاق توست، سپس مرا سر سلامتى دادند و گفتند:

 اى ابا الحسن! تو را بشارت باد که فرداى قیامت که مردم در برابر پروردگار برخیزند خداوند به خاطر این فرزند چشمت را روشن مىکند آنگاه بیدار شدم.

و این چنین است و قسم به خدایى که ما را آفرید صادق مصدّق ابو القاسم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم برایم باز گفته است که من هنگامى که براى مقابله با اهل بغی خروج مىکنم آن سرزمین را خواهم دید و این سرزمین کرب و بلا است و حسین و هفده تن از فرزندان من و فاطمه در این مکان دفن شوند و آن در آسمانها معروف است و آن را سرزمین کرب و بلا خوانند، همچنان که بقعه حرمین و بیت المقدس را یاد کنند.

سپس فرمود: اى ابن عبّاس! در این اطراف جستجو کنو پشکل آن آهوها را بجو، به خدا سوگند هرگز دروغ نگفتم و از حبیبم دروغ نشنیدم آنها زرد و به رنگ زعفران است.

ابن عبّاس گوید: در جستجوى آنها برآمدم و همه آنها را در یک جا یافتم و ندا کردم اى امیر المؤمنین! آنها را به همان نحوى که وصف کردى پیدا کردم، على علیه السّلام فرمود:

 خدا و رسولش راست گفتارند، سپس برخاست و هرولهکنان پیش آمد آنها را برداشت و بوئید و فرمود:

اینها بعینه همان است، اى ابن عبّاس! آیا مىدانى این پشکلها چیست؟

 اینها را عیسى بن مریم بوئیده است و داستان آن چنین است که به همراه حواریّون از اینجا مىگذشتند و این آهوها را دید که مجتمع شدهاند آنها گریان به نزد او آمدند، عیسى علیه السّلام نشست و حواریّون نیز نشستند و او گریست و حواریّون نیز گریستند و در حالى که نمىدانستند که چرا عیسى نشسته و چرا گریه مىکند.

 آنگاه گفتند:

 اى روح خدا و اى کلمة اللَّه! براى چه گریه مىکنید؟ گفت: آیا مىدانید که این چه سرزمینى است؟ گفتند: نه.

 گفت: این سرزمینى است که نونهال احمد رسول و نونهال حرّه طاهره یعنى بتول که شبیه مادرم مریم است در اینجا کشته مىشود و در تربتى که به واسطه طینتآن نونهال شهید از مشک خوشبوتر دفن مىشود و طینت پیامبران و اولاد پیامبران چنین است و این آهوها با من مکالمه کرده و مىگویند که ما به خاطر اشتیاقى که به تربت این نونهال شهید داریم در این سرزمین مىچریم و یقین دارند که در این سرزمین در امانند، سپس با دست خود مشتى از آنها برداشت و بوئید و فرمود:

 اینها پشکل آهوهاست که به خاطر گیاهانى که در این سرزمین مىروید چنین خوشبو است بار الها! آنها را براى ابد باقى بدار تا پدرش آنها را ببوید و بدان تسلیت آرامش یابد و فرمود:

 تا به این زمان باقى ماندهاند و رنگ زرد آنها به خاطر طول مدّتى است که بر آنها گذشته است، این سرزمین کرب و بلاست.

و با صداى بلند فرمود: اى پروردگار عیسى بن مریم! قاتلان حسین و حملهکنندگان به او و یاوران آنها را مبارک مگردان و به کسانى که دست از یارى او کشند خیر مده.

 آنگاه گریه سختى کرد و ما هم با او گریستیم تا آنکه به رو در افتاد و زمانى طولانى بیهوش گردید، بعد از آن به هوش آمد و مقدارى از آن پشکلها را برداشت و در رداء خود بست.

 و به من نیز فرمود چنین کنم، آنگاه گفت:

اى ابن عبّاس! هر گاه دیدى که از آنها خون بتراود بدان که ابا عبد اللَّه در این سرزمین کشته شده و دفن گردیده است.

ابن عبّاس گوید: به خدا سوگند من آنها را از واجبات الهیّه بیشتر حفظ مىکردم و از گوشه آستینم باز نمىکردم و یک روز که در خانه خود خوابیده بودم بیدار شدم و دیدم از آن خون تازه جارى شده است و آستینم از آن خون پر شده است، نشستم و گریستم و گفتم:

به خدا سوگند که حسین کشته شده است و هرگز على حدیث دروغى به من نگفته است و از وقوع امرى إخبار نکرده است مگر آنکه آن واقع گردیده است زیرا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم او را به امورى آگاه کرد که دیگران را از آنها با خبر نساخت، بعد از آن سحرگاه نالان از خانه بیرون آمده و دیدم سراسر مدینه مه آلود است و چشم چشم را نمىبیند بعد از آن آفتاب برآمد و دیدم بىنور است و دیوارهاى مدینه را دیدم که گویا بر آنها خون پاشیده بودند، نشستم و گریستم و گفتم: به خدا سوگند حسین کشته شده است و از ناحیه بیت ندایى را شنیدم که مىگفت:

صبر اى آل رسول

کشته شد ابن بتول

 

آمده روح الامین

زار و گریان و ملول

 

و آن نداکننده به سختى گریست و من نیز گریستم و نزد خود تاریخ آن روز را ثبت کردم و آن دهمین روز محرّم بود و چون خبر شهادت حسین و تاریخ آن به ما رسید با آن مطابق بود.

ابن عبّاس گوید:

من این حدیث را براى کسانى که آن روز با علىّ بودند بازگو کردم و آنان گفتند:

 به خدا سوگند ما نیز آنچه تو شنیدى شنیدیم امّا در میدان نبرد بودیم و ندانستیم که آن نداکننده کیست؟ و بعد از آن پنداشتیم که او خضر است- درود خدا بر خضر و بر حسین باد- و خداوند قاتلان حسین را لعنت کند.[1]

 

 



[1] کمال الدین و تمام النعمة ترجمه پهلوان، ج2، ص: 326

ابن بابویه، محمد بن على، متن و ترجمه کمال الدین و تمام النعمة (پهلوان)، 2جلد، موسسه علمى فرهنگى دار الحدیث، سازمان چاپ و نشر - قم (ایران)، چاپ: 1، 1380 ه.ش.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۱۰
علی مویدی

نظرات  (۳)

۱۰ مهر ۹۵ ، ۲۰:۴۴ سعید پارسا ارسنجانی
زیباست
زیبا بود
زیبا بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">