بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

امیرالمومنین (ع): «هرکس در ذلّت فراگیری دانش ساعتی صبر نکند در ذلّت جهل تا ابد باقی خواهد ماند.».

«فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِیمانُها إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حِین‏»[1]

«پس اهل هیچ شهرى (به موقع) ایمان نیاورد که (ایمانش به او) سود بخشد؟ مگر قوم یونس (که وقتى در آخرین لحظه ایمان آوردند،) ما عذاب خوار کننده را در زندگى دنیا از آنان برطرف کردیم و تا مدّتى بهره ‏مندشان ساختیم.»

 (تفسیرعیاشى) از امام باقر (ع) در حدیثى طولانى نقل می‏کند: 

بعد از اینکه یونس (ع) براى قوم خود از درگاه الهى درخواست عذاب نمود، خداوند به او وحى کرد:...

بزودى در روز چهارشنبه نیمه ماه شوّال، بعد از طلوع خورشید عذاب خود را بر آنان نازل می‏کنم، پس این مطلب را به آنها اطلاع بده.

 

یونس (ع)، سپس به نزد تنوخا عابد قوم رفت و خبر نزول عذاب را به او داد و از او خواست ماجرا را به قوم‏ خود خبر دهد.

 امّا تنوخا گفت: آنها را رها کن تا در گمراهى و سرگردانى و گناه غوطه ‏ور باشند تا وقتى که عذاب الهى فرا رسد، لیکن یونس گفت: بهتر است با روبیل دانشمند ملاقات کرده و مشورت کنیم، چون او مردى حکیم و دانا و از خاندان نبوّت است.

سپس یونس به همراه تنوخا از شهر خارج شد و در مکانى که چندان از شهر فاصله نداشت مسکن گزیدند و منتظر وقوع عذاب شدند.

امّا روبیل همراه قوم در شهر باقى ماند، تا وقتى که ماه شوّال فرا رسید، آنگاه روبیل با صداى بلند از بالاى کوه مردم را فرا خواند و به آنها گفت:

من روبیل، دوستدار و خیر خواه شما هستم، اکنون ماه شوّال فرا رسیده، در حالى که پیامبر خدا یونس وقوع عذاب را در این ماه به شما اعلام کرده و خداوند هرگز وعده خود را خلف نخواهد کرد، حال چه خواهید کرد؟

مردم با شنیدن صداى او وحشت کرده و در قلبشان نزول عذاب محقّق شد و با جزع و فزع به نزد روبیل شتافتند و گفتند:

 اى روبیل به نظر تو که مرد عالم و حکیمى هستى و ما تو را خیر خواه و مشفق نسبت به خود می‏دانیم، چه باید بکنیم؟ ما می‏دانیم که تو در باره ما به یونس سفارش کردى، اکنون هم در باره امر ما نظر خود را اعلام کن تا ما به حکم تو عمل کنیم.

روبیل گفت: من معتقدم منتظر طلوع فجر روز چهارشنبه وسط ماه باشید و در آن روز قبل از طلوع فجر کودکان را از مادران جدا کنید و آنها را در دامنه کوه میان بیابان رها نمایید و مادران آنها را در بالاى کوه نگه دارید، وقتى دیدید باد زردى از جانب مشرق مى‏وزد، همه از بزرگ و کوچک شروع به فریاد و گریه و تضرّع نمایید و بسوى خداى یگانه توبه کنید و سر خود را بسوى آسمان بلند کنید و بگویید:

پروردگارا ما به نفس خود ستم کردیم و پیامبرمان را تکذیب کردیم و اکنون بسوى تو بازمى‏گردیم و از گناهانمان توبه مى‏کنیم و اگر تو ما را نیامرزى و به ما رحم نکنى هر آینه از خسارت دیدگان و اهل عذاب خواهیم بود، پس توبه ما را بپذیر و به ما ترحّم کن، اى مهربانترین مهربانان.


 سپس دست از گریه و تضرّع و فریاد بر ندارید تا وقتى که‏ خورشید با ابرى پوشانده شود و خداوند عذاب را از شما برطرف کند، پس قوم با شنیدن این مطالب تصمیم به اجراى آن گرفتند.


وقتى روز چهارشنبه موعود فرا رسید، روبیل از شهر فاصله گرفت، امّا صداى ناله و تضرّع آنها را مى ‏شنید و در صورت وقوع عذاب آن را مشاهده می‏کرد.

وقتى طلوع فجر نزدیک شد قوم یونس اعمالى را که روبیل به آنها تعلیم داده بود، انجام دادند، وقتى خورشید طلوع کرد باد زرد و تاریک که صدایى مهیب و ترسناک داشت آشکار شد، همگى با ناله و فریاد دست به تضرّع برداشتند و به درگاه الهى توبه کردند و کودکان با ناله و فریاد مادران خود را طلبیدند و برّه‏ هاى چهارپایان در طلب شیر مادران خود بانگ و فریاد بر آوردند و همچنان به این تضرّع ادامه دادند.


 روبیل عالم  صداى ناله و فریاد آنها را مى ‏شنید و براى بر طرف شدن عذاب از ایشان دست به دعا برداشته بود، وقتى خورشید به وسط آسمان رسید و درهاى آسمان گشوده شد و غضب پروردگار آرام گرفت، خداوند دعاى آنها را پذیرفت و توبه آنها را قبول کرد.


 و به اسرافیل وحى نمود تا بر قوم یونس نازل شود و به او گفت: 

من بر ناله و تضرّع قوم یونس رحمت نمودم، چون من توبه پذیر و مهربانم، امّا بنده من یونس براى آن قوم درخواست عذاب نموده و من باید به وعده خود وفا کنم، ولى یونس با من شرط نکرد تا در اثر نزول عذاب آنها را هلاک کنم، پس بر آنها فرود آى و عذاب مرا از آنها بر طرف کن.

 اسرافیل گفت:

پروردگارا عذاب تو تا سر شانه‏ هایشان نزدیک شده و نزدیک است که هلاک شوند، چگونه آن را برطرف سازم؟ 

خداى متعال فرمود: هرگز چنین نیست من به ملائکه خود امر مى‏ کنم تا عذاب را متوقف نمایند تا امر من به آنها برسد، پس اسرافیل نازل شد و عذاب را از آنها دور کرده و آن را بسوى کوهها و مسیر رودهاى جارى در آنها متوجّه کرد، و با گشودن بالهاى خود عذاب را به سمت کوه راند.


امام باقر (ع) فرمود: آن کوهها امروز در ناحیه موصل قرار دارد و تا روز قیامت به آهن مبدّل شده است.

وقتى قوم یونس دیدند که عذاب از آنها بر طرف شده، از قله کوه بسوى منازل خود پایین آمدند و زنان و کودکان به یک دیگر رسیدند و همگى شکر و سپاس الهى را بجاى‏آوردند، یونس و تنوخا روز پنجشنبه در حالى که هیچ شکّى نداشتند که عذاب بر قوم نازل شده و همه آنها هلاک شده‏ اند، صداى خفیفى از شهر شنیدند، پس بسوى شهر آمدند تا اوضاع را از نزدیک مشاهده کنند، وقتى به شهر نزدیک شدند، هیزم کشان و چوپانان و زارعین را در حالى عادىّ مشغول کار روز مره خود دیدند و مردم را در حال آرامش مشاهده کردند.


 یونس به تنوخا گفت: اى تنوخا، نداى وحى به من دروغ گفت و قوم من وعده مرا دروغین دیدند، پس دیگر هیچ آبرو و عزّتى براى من نمانده، پس یونس (ع) با حالت غضب به جانب دریا رفت، در حالى که از ملاقات با مردم بیمناک بود و مى‏ترسید او را دروغگو بنامند.


 همچنین تنوخا نیز به سوى قریه رفت و با روبیل مواجه شد، روبیل به او گفت: اى تنوخا، آیا رأى تو درستتر بود یا رأى من؟


تنوخا گفت: رأى تو صحیحتر بود و من همواره مى ‏پنداشتم بخاطر زهد و عبادتم بر تو برترى دارم، امّا اکنون فهمیدم که تو به جهت علم و حکمتت بر من فضیلت دارى و علم و حکمتى که پروردگارت در کنار تقوى به تو عنایت کرده از زهد و عبادت بدون علم برتر است، از آن پس آن دو با صلح و صفا در میان قوم خود زندگى کردند.»[2]

 

 



[1] یونس،آیه 98

[2] قصص الأنبیاء ( قصص قرآن - ترجمه قصص الأنبیاء جزائرى) ؛ ص611

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۱۷
علی مویدی

نظرات  (۱)

بسیار عالی و تاثیرگذار. اجرتان با خدا :) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">