بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

امیرالمومنین (ع): «هرکس در ذلّت فراگیری دانش ساعتی صبر نکند در ذلّت جهل تا ابد باقی خواهد ماند.».

 

از نگاه قرآن در هر زمان امامی وجود دارد که اهل مشاهده ی ملکوت و باطن عالم میباشد و ظاهر و باطن انسانها و اعمال آنان، را مشاهده میکند، و تمام انسانها اعمّ از اهل سعادت و شقاوت را در مسیر رسیدن به ملاقات پروردگار و درجات و درکات بهشت و جهنم، با قدرت ملکوتی که دارد هر لحظه هدایت باطنی میکند.

و به واسطه ی تایید روح القدس، دلها و قلب های مرده را زنده میکند و به آنان حیات ملکوتی و بهشتی  اعطاء میکند.

نخست باید دانست که قرآن کریم هر جا نامی از امامت می‏برد، دنبالش متعرض هدایت میشود، تعرضی که گویی میخواهد کلمه نامبرده را تفسیر کند، از آن جمله در ضمن داستانهای ابراهیم می‏فرماید:

(وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً، وَ کُلًّا جَعَلْنا صالِحِینَ، وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا

 ما به ابراهیم، اسحاق را دادیم، و علاوه بر او یعقوب هم دادیم، و همه را صالح قرار دادیم، و مقرر کردیم که امامانی باشند بامر ما هدایت کنند).

و نیز می‏فرماید:

(وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا، وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ‏

و ما از ایشان امامانی قرار دادیم که بامر ما هدایت می‏کردند، و این مقام را بدان جهت یافتند که صبر می‏کردند، و بآیات ما یقین میداشتند).

که از این دو آیه بر می‏آید وصفی که از امامت کرده، وصف تعریف است و میخواهد آن را بمقام هدایت معرفی کند از سوی دیگر همه جا این هدایت را مقید بامر کرده، و با این قید فهمانده که امامت بمعنای مطلق هدایت نیست، بلکه بمعنای هدایتی است که با امر خدا صورت می‏گیرد.

 و این امر هم همانست که در یک جا در باره‏اش فرموده:

 (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ، فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ

امر او وقتی اراده چیزی کند تنها همین است که به آن چیز بگوید بباش، و او هست شود، پس منزه است خدایی که ملکوت هر چیز بدست او است)،

و نیز فرموده:

(وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ: امر ما جز یکی نیست آنهم چون چشم بر هم زدن).

 امر الهی که آیه اول آن را ملکوت نیز خوانده، وجه دیگری از خلقت است که امامان با آن امر با خدای سبحان مواجه میشوند، خلقتی است طاهر و مطهر از قیود زمان و مکان، و خالی از تغییر و تبدیل.

 و امر همان چیزیست که مراد بکلمه (کن) آنست و آن غیر از وجود عینی اشیاء چیز دیگری نیست.

 و امر در مقابل خلق یکی از دو وجه هر چیز است:

«خلق» آن وجه هر چیز است که محکوم به تغیر و تدریج و انطباق بر قوانین حرکت و زمان است،

 ولی«امر» در همان چیز، محکوم باین احکام نیست.

[تفاوت میان هدایت امام و سایر هدایت‏ها]

و کوتاه سخن آنکه امام هدایت کننده‏ای است که با امری ملکوتی که در اختیار دارد هدایت می‏کند، پس امامت از نظر باطن یک نحوه ولایتی است که امام در اعمال مردم دارد، و هدایتش چون هدایت انبیاء و رسولان و مؤمنین صرف راهنمایی از طریق نصیحت و موعظه حسنه و بالأخره صرف آدرس دادن نیست، بلکه هدایت امام دست خلق گرفتن و براه حق رساندن است.

قرآن کریم که هدایت امام را هدایت بامر خدا، یعنی ایجاد هدایت دانسته، در باره هدایت انبیاء و رسل و مؤمنین و اینکه هدایت آنان صرف نشان دادن راه سعادت و شقاوت است، می‏فرماید:

(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ، إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ، فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ،

هیچ رسولی نفرستادیم مگر بزبان قومش تا برایشان بیان کند و سپس خداوند هر که را بخواهد هدایت، و هر که را بخواهد گمراه کند.)

 [صبر و یقین، برای موهبت امامت معرفی شده است‏]

مطلب دیگری که باید تذکر داد این است که خدای تعالی برای موهبت امامت سببی معرفی کرده، و آن عبارتست از صبر و یقین و فرموده: (لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ) الخ، که بحکم این جمله، ملاک در رسیدن بمقام امامت صبر در راه خداست، و فراموش نشود که در این آیه، صبر مطلق آمده، و در نتیجه می‏رساند که شایستگان مقام امامت در برابر تمامی صحنه‏هایی که برای آزمایششان پیش می‏آید، تا مقام عبودیت و پایه بندگیشان روشن شود، صبر می‏کنند، در حالی که قبل از آن پیشامدها دارای یقین هم هستند.

حال باید ببینیم این یقین چه یقینی است؟ و چون سراغ آن را از قرآن می‏گیریم، می‏بینیم در باره همین ابراهیمی که در آخر بمقام امامتش رسانیده، می‏فرماید:

(وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ‏

 و ما این چنین ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم، تا چنین و چنان شود، و نیز از موقنان گردد)

و این آیه بطوری که ملاحظه می‏فرمائید، بظاهرش می‏فهماند که نشان دادن ملکوت بابراهیم مقدمه بوده برای اینکه نعمت یقین را بر او افاضه فرماید، پس معلوم میشود یقین هیچ وقت از مشاهده ملکوت جدا نیست، هم چنان که از ظاهر آیه

(کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ‏

 نه، اگر شما به علم یقین میدانستید حتما دوزخ را میدیدید)

 و آیات: (کَلَّا بَلْ رانَ عَلی‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ، کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ‏- تا آنجا که می‏فرماید کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ، وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ کِتابٌ مَرْقُومٌ، یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ‏

 نه، اینها همه بهانه است علت واقعی کفرشان این است که اعمال زشتشان بر دلهاشان چیره گشت، نه، ایشان امروز از پروردگار خود در پس پرده‏اند،- تا آنجا که می‏فرماید: نه، بدرستی که کتاب ابرار در علیین است، و تو نمی‏دانی علیین چیست؟ کتابی است نوشته شده، که تنها مقربین آن را می‏بینند).

این معنا استفاده می‏شود، چون این آیات دلالت دارد بر اینکه مقربین کسانی هستند که از پروردگار خود در حجاب نیستند، یعنی در دل، پرده‏ای مانع از دیدن پروردگارشان ندارند،

 و این پرده عبارتست از معصیت و جهل، و شک، و دلواپسی، بلکه آنان اهل‏ یقین بخدا هستند، و کسانی هستند که علیین را میبینند، هم چنان که دوزخ را می‏بینند.

و سخن کوتاه اینکه امام باید انسانی دارای یقین باشد، انسانی که عالم ملکوت برایش مکشوف باشد، و با کلماتی از خدای سبحان برایش محقق گشته باشد، در سابق هم گذشت که گفتیم: ملکوت عبارتست از همان امر، و امر عبارتست از ناحیه باطن این عالم.

[باطن دلها و اعمال و حقیقت آن بر امام مکشوف است‏]

و با در نظر گرفتن این حقیقت، بخوبی می‏فهمیم که جمله: (یَهْدُونَ بِأَمْرِنا) دلالتی روشن دارد، بر اینکه آنچه که امر هدایت متعلق بدان می‏شود، عبارتست از دلها، و اعمالی که بفرمان دلها از اعضاء سر می‏زند.

پس امام کسی است که باطن دلها و اعمال و حقیقت آن پیش رویش حاضر است، و از او غایب نیست،

 و معلوم است که دلها و اعمال نیز مانند سایر موجودات دارای دو ناحیه است، ظاهر و باطن، و چون گفتیم باطن دلها و اعمال برای امام حاضر است.

 لا جرم امام بتمامی اعمال بندگان چه خیرش و چه شرش آگاه است، گویی هر کس هر چه میکند در پیش روی امام میکند.

و نیز امام مهیمن و مشرف بر هر دو سبیل، یعنی سبیل سعادت و سبیل شقاوت است، که خدای تعالی در این باره می‏فرماید:

(یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ‏

 روزی که هر دسته مردم را با امامشان می‏خوانیم)،

پس بحکم این آیه امام کسی است که در روزی که باطن‏ها ظاهر می‏شود، مردم را بطرف خدا سوق می‏دهد، هم چنان که در ظاهر و باطن دنیا نیز مردم را بسوی خدا سوق می‏داد.

 و آیه شریفه علاوه بر این نکته این را نیز می‏فهماند:

که پست امامت پستی نیست که دوره‏ای از دوره‏ های بشری و عصری از آن اعصار از آن خالی باشد بلکه در تمام ادوار و اعصار باید وجود داشته باشد، مگر اینکه نسل بشر بکلی از روی زمین برچیده شود، خواهی پرسید: این نکته از کجای آیه استفاده می‏شود؟

 می‏گوئیم: از کلمه (کل اناس) ، که این جمله می‏فهماند در هر دوره و هر جا که انسانهایی باشند، امامی نیز هست که شاهد بر اعمال ایشانست.»

منبع:

ترجمه تفسیر المیزان، ج‏1، صص: 410-415


 

 

 

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۰۳
علی مویدی

لقاء الله

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">