بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

امیرالمومنین (ع): «هرکس در ذلّت فراگیری دانش ساعتی صبر نکند در ذلّت جهل تا ابد باقی خواهد ماند.».

نقش زنان در عصر ظهور/ رجعت زنان آسمانی

پنجشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۳۷ ب.ظ

حضور پنجاه زن در بین 313 نفر

امام باقر علیه السّلام در بیان بعضى از نشانه ‏هاى ظهور، مى‏ فرماید:

«به خدا سوگند، 313 نفر مى‏ آیند که پنجاه تن از این عده زن هستند و بدون هیچ قرار قبلى، در مکه کنار یک‏دیگر جمع خواهند شد. این است معناى آیه شریفه: هر جا باشید خداوند همه شما را حاضر مى ‏کند، زیرا او بر هر کارى توانا است».


«و یجى‏ء و اللّه ثلاث مئة و بضعة عشر رجلا فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمکة على غیر میعاد قزعا کقزع الخریف یتبع بعضهم بعضها و هى الآیة التى قال اللّه:" أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ"[1][2]؛

نکته شگفت در این روایت، این است که از 313 نفر، پنجاه تن زن هستند. این افراد، جزء همان 313 یار اصلى هستند؛ زیرا اولا امام علیه السّلام مى‏فرماید: «فیهم» و اگر مقصود، همراهى خارج از این عده بود، امام علیه السّلام مى‏ فرمود: «معهم»، دوم اینکه شاید تعبیر «مردان» بدین سبب باشد که بیشتر این افراد، مرد هستند و این کلمه از باب فزونى عدد مردان، چنین ذکر شده است.

رجعت زنان‏

این اعتقاد مسلم شیعه است که هم‏زمان با ظهور مهدى آل محمد علیهم السّلام، برخى از پیامبران (مانند حضرت خاتم الانبیا صلى اللّه علیه و اله و سلم) و معصومین (همانند امیر مؤمنان علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام) و برخى از مؤمنان حقیقى و پیروان اهل بیت علیهم السّلام، به اذن پروردگار زنده خواهند شد و بار دیگر به دنیا باز خواهند گشت. بازگشت این عده، نه تنها غیرممکن نیست؛ بلکه از نظر قرآن کریم، این پدیده، امرى مسلم قلمداد شده و در آیات متعددى، به آن سخن اشاره شده است‏[3].

سید مرتضى رحمه اللّه در این ‏باره مى ‏نویسد:

«علت این‏که شیعه عقیده دارد خداوند در موقع ظهور امام زمان علیه السّلام، برخى از مردگان را زنده مى‏ کند، این است که به ثواب یارى امام زمان علیه السّلام نائل آیند و دولت حق آل محمد عجل اللّه تعالى فرجه الشریف را که در انتظار آن بوده‏اند، از نزدیک شاهد باشند و انتقام‏ گیرى از ظالمان را به چشم ببینند و از ظهور حق و اعتلاى کلمه توحید، لذت ببرند»[4].

در میان کسانى که به دنیا رجعت خواهند کرد، گروهى از زنان با ایمان نیز هستند. در منابع معتبر اسلامى، نام سیزده زن ذکر شده که به هنگام ظهور قائم آل محمد عجل اللّه تعالى فرجه الشریف زنده خواهند شد و در لشگر امام زمان علیه السّلام به مداواى مجروحان جنگى و سرپرستى بیماران، خواهند پرداخت.

طبرى در دلائل الامامة، از مفضل بن عمر نقل کرده که او گفت:

عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ عِمْرَانَ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) یَقُولُ: یُکَرُّ مَعَ الْقَائِمِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) ثَلَاثَ عَشْرَةَ امْرَأَةً.

قُلْتُ: وَ مَا یَصْنَعُ بِهِنَّ؟

قَالَ: یُدَاوِینَ الْجَرْحَى، وَ یَقُمْنَ عَلَى الْمَرْضَى، کَمَا کَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ).

قُلْتُ: فَسَمِّهِنَّ لِی.

فَقَالَ: الْقِنْوَاءُ بِنْتُ رُشَیْدٍ، وَ أُمُّ أَیْمَنَ، وَ حَبَابَةُ الْوَالِبِیَّةُ، وَ سُمَیَّةُ أُمُّ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ، وَ زُبَیْدَةُ، وَ أُمُّ خَالِدٍ الْأَحْمَسِیَّةُ، وَ أُمُّ سَعِیدٍ الْحَنَفِیَّةُ، وَ صُبَانَةُ[5] الْمَاشِطَةُ، وَ أُمُّ خَالِدٍ الْجُهَنِیَّةُ[6].

 

«امام صادق علیه السّلام فرمود:

 همراه قائم آل محمد علیهم السّلام سیزده زن خواهند بود.

 من پرسیدم: آنان را براى چه کارى مى‏ خواهد؟

 فرمود: به مداواى مجروحان پرداخته و سرپرستى بیماران را به عهده خواهند گرفت.

عرض کردم: نام آنان را بیان فرمایید.

فرمود: قنواء دختر رشید هجرى، ام ایمن، حبابه والبیه، سمیه مادر عمار یاسر، زبیده ام خالد احمسیّه، ام سعید حنفیه، صیانه ماشطه، ام خالد جهنیه»[7].

امام صادق علیه السّلام در این روایت از میان سیزده زن، فقط نام هشت نفر را ذکر مى ‏کند. در کتاب خصایص فاطمى به نام «نسیبه، دختر کعب مازنیه» و در کتاب منتخب البصائر به نام «وتیره» و «أحبشیه» نیز اشاره شده است.

نکته مهم این‏جاست که در معارف شیعى، رجعت، براى مؤمنان، یک مقام ممتاز و ویژه است و لذا، شامل هرکسى نمى‏شود؛ مگر این‏که لیاقت این سعادت عظیم را به دست آورده باشد.

این گروه نیز بهاى این توفیق بزرگ را پرداخته‏اند. برخى از آنان همچون صیانه، مادر چند شهید بوده‏ اند و خود با وضعى جان‏سوز به‏ شهادت رسیده‏اند. برخى دیگر چون سمیه، در راه دفاع از عقیده اسلامى خود، سخت‏ترین شکنجه‏ ها را تحمل نموده و تا پاى جان از عقیده خود دفاع کرده‏اند. گروهى دیگر هم‏چون ام خالد، نعمت تندرستى پیکر را براى حفظ پیکر اسلام، بر خود حرام کردند و جانباز شدند.

آرى! آنان دل‏سوختگانى ‏اند که با انجام آن رشادت‏ها ثابت کردند که مى ‏توانند گوشه ‏اى از بار سنگین حکومت جهانى اسلامى را بر دوش کشند. در ادامه به معرفى برخى از آنان مى ‏پردازیم.

1. صبّانه(صیانه) ماشطه‏

در کتاب خصائص فاطمیه آمده است:

«در دولت مهدى علیه السّلام سیزده زن براى معالجه زخمیان، زنده شده و به دنیا باز مى‏گردند، که یکى از آنان صبّانه است که همسر حزقیل و آرایشگر دختر فرعون بوده است.

شوهرش حزقیل پسر عموى فرعون و گنجینه‏دار وى بوده است. او مؤمن خاندان فرعون بود و به پیامبر زمانش موسى علیه السّلام ایمان داشت»[8].

پیامبر صلى اللّه علیه و اله و سلم فرمود: 

«در شب معراج، در مسیر بین مکه معظمه و مسجد اقصى، ناگهان بوى خوشى به مشامم رسید که هرگز مانند آن را نبوییده بودم.

از جبرئیل پرسیدم: این بوى خوش چیست؟

گفت: اى رسول خدا! همسر حزقیل به حضرت موسى بن عمران ایمان آورده‏ بود و ایمان خود را پنهان مى‏کرد. عمل او آرایشگرى در حرمسراى فرعون بود.

روزى مشغول آرایش دختر فرعون بود که ناگهان شانه از دستش افتاد و در هنگام برداشتن شانه، بى ‏اختیار «بسم اللّه» گفت.

دختر فرعون پرسید: «آیا پدر مرا ستایش مى ‏کنى؟»

گفت: «نه؛ بلکه کسى را ستایش مى ‏کنم که پدر تو را آفریده است و او را از بین خواهد برد».

دختر فرعون، شتابان نزد پدرش رفت و گفت: «زنى که در خانه ما آرایشگر است، به موسى ایمان دارد».

فرعون او را احضار کرد و گفت: «مگر به خدایى من اعتراف ندارى؟»

 صبانه گفت: «هرگز؛ من از خداى حقیقى دست نمى‏کشم و تو را پرستش نمى‏ کنم».

 پس فرعون دستور داد، تنورى مسى بر افروزند و چون آن تنور سرخ شد، همه بچه‏هاى او را در حضور او در آتش اندازند. زمانى که خواستند نوزاد شیرخوارش را که در بغل داشت، بگیرند و در آتش افکنند، صیانه منقلب شد و خواست که با زبان از دین، اظهار برائت و بیزارى کند که ناگاه به امر خدا، آن کودک به سخن آمد و گفت:

 «اى مادر! صبر کن که تو راه حق را مى‏ پیمایى».

 فرعونیان آن زن و بچه شیرخوارش را نیز در آتش افکندند و سوزاندند و خاکسترشان را در این زمین ریختند و تا روز قیامت این بوى خوش، از این زمین استشمام مى شود ...»[9].

آرى! او از زنانى است که زنده مى ‏شود و به دنیا باز مى‏ گردد و در رکاب حضرت مهدى عجل اللّه تعالى فرجه الشریف انجام وظیفه مى ‏کند.

 

 2. سمیه؛ مادر عمار یاسر

سمیه، هفتمین نفرى بود که به اسلام گروید. بدین سبب، دشمن سخت به خشم آمد و بدترین شکنجه‏ ها را بر او رواداشت. ابوجهل، او و شوهرش، یاسر، را مجبور کرد که به پیامبر خدا دشنام دهند؛ اما آنان حاضر به چنین کارى نشدند. او نیز زره آهنین به سمیه و یاسر پوشانید و آن‏ها را در آفتاب سوزان نگه داشت. پیامبر صلى اللّه علیه و اله و سلم که گاه از کنارشان عبور مى‏کرد، آنان را به صبر و مقاومت سفارش مى‏ نمود و مى ‏فرمود:

«صبرا یا آل یاسر فان موعدکم الجنة»[10]؛

«اى خاندان یاسر! صبر پیشه سازید که وعده ‏گاه شما بهشت است».

سرانجام ابوجهل بر هریک، ضربتى وارد ساخت و ایشان را به شهادت رساند.

خداوند، این زن را به پاداش صبر و مجاهدتى که در راه اعتلاى اسلام، نشان داد و بدترین شکنجه‏ ها را در راه خدا تحمل کرد؛ در ایام ظهور مهدى آل محمد علیهم السّلام زنده خواهد نمود تا تحقق وعده الهى را ببیند و در لشگر ولىّ خدا به یاوران آن حضرت خدمت کند.

3. امّ خالد

هنگامى که استاندار عراق، یوسف بن عمر، زید بن على را در شهر کوفه به شهادت رسانید، دست امّ خالد را نیز به جرم تشیع و تمایل به قیام زید، قطع کرد.

 ابوبصیر مى‏ گوید: «خدمت امام صادق علیه السّلام بودیم که امّ خالد با دست بریده شده آمد. 

حضرت فرمود: اى ابا بصیر! آیا میل دارى سخن امّ خالد را بشنوى؟

 عرض کردم: آرى و به آن شادمان مى‏ گردم.

امّ خالد به نزد حضرت مشرف شد و سخنانى عرضه داشت. من او را در کمال فصاحت و بلاغت یافتم.

حضرت علیه السّلام نیز در مسأله ولایت و برائت از دشمنان با او سخن گفت»[11].

مسأله مهمى که مى ‏توان به روشنى از سرگذشت او حس کرد، این است که اراده خداوند متعال، بر این بوده که اگر کسى در کمال غربت و گم‏نامى به حق روى کرد و در دین خدا ثابت ‏قدم ماند؛ خداوند نیز در کنار اجرها و پاداش‏هاى اخروى، او را شهره جهان مى‏ گرداند و جزء یاوران بزرگ‏ترین واقعه انسانى که همانا حکومت مهدى موعود عجل اللّه تعالى فرجه الشریف است، قرار مى ‏دهد.

 4.امّ ایمن

نام او برکه است. وى کنیز پیامبر صلّى اللّه علیه و اله بود که از پدر بزرگوارش، عبد اللّه، به آن حضرت به ارث رسیده بود و پرستارى رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله را بر عهده داشت.[12]

حضرت او را مادر خطاب مىکرد و مىفرمود:

هذه بقیة أهل بیتی؛ 

او باقىمانده از خاندان من است. 

وى فرزندى از همسر اوّلش، عبید خزرجى، به نام ایمن داشت. ایمن از مهاجران و مجاهدان بود و در جنگ حنین به شهادت رسید.

امّ ایمن شخصیتى است که وقتى در راه مکه و مدینه تشنگى بر او غلبه کرد و نزدیک بود از پاى درآید، دلو آبى از آسمان بر او فرود آمد و از آن نوشید و هرگز پس از آن تشنه نشد.[13]

او به هنگام رحلت پیامبر بسیار مىگریست؛ چون از او علت گریهاش را پرسیدند، در پاسخ گفت: 

به خدا سوگند مىدانستم که ایشان رحلت خواهد کرد، ولى گریه من براى آن است که وحى قطع شد.[14]

فاطمه زهرا علیها السّلام در مسأله فدک او را بهعنوان شاهد و گواه معرفى کرد و سرانجام او در روزگار خلافت عثمان رحلت کرد.[15] [16]

5. زبیده‏

وى همسر هارون الرشید و از شیعیان بوده است. هنگامىکه هارون از عقیده او آگاه گشت، سوگند یاد کرد که او را طلاق دهد. او به انجام کارهاى نیک معروف بود.

در زمانى که یک مشک آب در شهر مکه یک دینار طلا ارزش داشت، او، حجاج و شاید هم مردم مکه را سیراب کرد. او با کندن کوهها و احداث تونلها، آب را از خارج حرم- از فاصله دهمیلى- به حرم آورد.

 زبیده صد کنیز داشت که همگى حافظ قرآن بودند و هرکدام موظف بودند که یکدهم قرآن را بخوانند؛ بهگونهاى که از منزل مسکونى او صداى قرائت قرآن، همانند زمزمه زنبورهاى عسل بلند بود.[17]

  6. حبابه والبیه‏

شیخ طوسى وى را از اصحاب امام حسن علیه السّلام شمرده است و ابن داود او را از اصحاب امام حسن، امام حسین، امام سجاد و امام باقر علیهم السّلام مىداند.

 برخى دیگر ایشان را از اصحاب هشت امام معصوم- تا امام رضا علیه السّلام- شمردهاند، همچنین گفته شده است که امام رضا علیه السّلام، ایشان را در پیراهن شخصى خود کفن کرد. سن او به هنگام مرگ بیش از 240 سال بود. او دوبار به دوران جوانى بازگشت که یکبار با معجزه امام سجاد و بار دوم با معجزه امام هشتم بود و اوست که هشت امام معصوم بر سنگى که به همراه داشت، با خاتم خود، بر آن نقش زدند.[18]

حبابه والبیه مىگوید: ... به امیر مؤمنان عرض کردم:

خدا تو را مشمول رحمت خود قرار دهد، دلیل امامت چیست؟

حضرت در پاسخ فرمود: «آن سنگریزه را نزد من بیاور».

آن را به حضور حضرت آوردم، على علیه السّلام با انگشتر خود بر آن مهر زد؛ بهگونهاى که آن مهر بر آن سنگ، نقش بست و به من فرمود:

 «اى حبابه! هرکس که مدّعى امامت شد و توانست مانند من این سنگ را مهر کند، او امامى است که پیروى از او واجب است. امام کسى است که هرچیز را بخواهد، مىداند».

من پى کار خود رفتم، تا امیر المؤمنین علیه السّلام از دنیا رفت.

آنگاه خدمت امام حسن علیه السّلام آمدم که بر جاى على علیه السّلام نشسته بود و مردم از او سؤال مىکردند؛ چون مرا دید، فرمود:

«اى حبابه والبیه!» عرض کردم: بلى اى سرور من! فرمود: «آنچه همراه دارى بیاور».

من آن سنگ کوچک را به آن حضرت دادم. آن بزرگوار، مانند على علیه السّلام با انگشتر خود بر آن مهر زد؛ بهگونهاى که جاى مهر بر آن نقش بست.

سپس به حضور امام حسین علیه السّلام که در مسجد رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله بود، آمدم مرا نزد خود خواند و خوشامد گفت و فرمود:

 «دلیل آنچه تو مىخواهى موجود است. آیا نشانه امامت را مىخواهى؟»

گفتم: آرى، اى آقاى من! فرمود:

«آنچه با خود دارى بیاور»؛ من آن سنگ کوچک را به او دادم؛ انگشترش را بر آن زد و مهرش بر آن نقش بست.

پس از امام حسین علیه السّلام، خدمت امام سجاد علیه السّلام رسیدم و به قدرى پیر شده بودم که رعشه بر اندامم مستولى شده بود و صد و سیزده سال داشتم. آن حضرت در رکوع و سجود بود و به من توجّهى نداشت. از دریافت نشانه امامت ناامید شدم.

 آن حضرت با انگشت سبابه خود به من اشاره کرد و به اشاره او جوانىام برگشت.

 گفتم: اى آقاى من! از دنیا چهاندازه گذشته و چهاندازه مانده است؟

فرمود: «نسبت به آنچه گذشته است، آرى و آنچه مانده است نه» یعنى ما به گذشته علم داریم؛ امّا آینده از غیب است که غیر خدا آن را نمىداند و یا مصلحت نیست بگویم.

آنگاه به من فرمود: «آنچه با خود دارى بیاور».

من آن سنگ را به حضرت دادم و حضرت مهر بر آن زد.

 پس از گذشت زمانى، به حضور امام باقر علیه السّلام آمدم، آن حضرت نیز بر آن سنگ مهر زد.

بعد از او نزد امام صادق علیه السّلام آمدم و آن جناب نیز آن را مهر کرد.

 پس از طى شدن سالها به حضور امام کاظم علیه السّلام شرفیاب شدم؛ آن بزرگوار نیز بر آن مهر زد.

 و بعد از او خدمت حضرت رضا علیه السّلام رسیدم، مهر آن حضرت نیز بر آن نقش بست. حبابه پس از آن، نه ماه زنده بود.[19]

7. قنواء دختر رشید هجرى‏

هرچند در خصوص شخصیت این زن در کتابهاى شیعه و سنّى، سخنى به میان نیامده است و به اصطلاح مهمل است؛[20] 

ولى از جریانى که در خصوص شیوه اسارت و شهادت پدر بزرگوارش، بهدست ابن زیاد بهوقوع پیوست و او آن را نقل کرد، میزان صلابت و پایدارى در عقیده و پاىبندى او به اسلام و تشیّع و علاقه او به امیر المؤمنین علیه السّلام آشکار مىشود.

ابو حیّان بجلى مىگوید:

 از قنواء دختر رشید هجرى پرسیدم: از پدرت چه حدیث و روایتى شنیدهاى؟

 گفت: پدرم از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل کرد که آن حضرت فرمود:

«اى رشید! صبر تو چگونه است، هنگامى که پسرخوانده بنى امیّه (ابن زیاد) تو را به نزد خود بخواند و دو دست و دو پا و زبانت را قطع کند؟»

عرض کردم: آیا پایان کارم بهشت است ...؟

 فرمود: «اى رشید! در دنیا و آخرت به همراه من هستى».

قنواء مىگوید: به خدا سوگند، پس از مدتى ابن زیاد پدرم را احضار کرد و از او خواست تا از على علیه السّلام بیزارى بجوید؛ ولى او هرگز این کار را نکرد.

 ابن زیاد گفت: على علیه السّلام کیفیت قتل تو را چگونه توصیف کرده است؟

 پدرم پاسخ داد: دوست من على علیه السّلام مرا چنین آگاه ساخت که تو مرا به بیزارى از على علیه السّلام مىخوانى، ولى من اجابت نمىکنم؛

سپس دو دست و دو پا و زبانم را قطع مىکنى. ابن زیاد گفت:

 به خدا سوگند، خلاف پیشگویى على را در حق تو اجرا مىکنم. آنگاه دستور داد دو دست و دو پایش را قطع کنند و زبانش را سالم باقى گذارند.

قنواء مىگوید: من پدرم را به دوش کشیدم و در راه به او گفتم:

 اى پدر! آیا احساس درد و زجر مىکنى؟

 فرمود: خیر، فقط به مقدار فشارى که جمعیت بر من وارد کند، احساس ناراحتى مىکنم.

چون پدرم را برداشتم و از کاخ ابن زیاد بیرون بردم، مردم به گرد او جمع شدند. پدرم از فرصت استفاده کرد و گفت:

 قلم و دوات و کاغذ بیاورید تا براى شما حوادثى را بازگو کنم؛

ولى چون این خبر به ابن زیاد رسید، دستور داد زبانش را نیز قطع کنند و پدرم در همان شب به شهادت رسید.[21]

آخرین سخن‏

آن‏چه از روایات و معارف دینى استفاده مى ‏شود، آن است که انقلاب حضرت حجت با حضور یاران و سربازان مؤمن و عاشق صورت مى‏پذیرد و با در نظر گرفتن نقش تربیت در امر پرورش نیروهاى انسانى، روشن مى‏شود که اگر بر فرض، هیچ زنى هم در نهضت و قیام حضرت حجت عجل اللّه تعالى فرجه الشریف حضور نداشته باشد؛ تمام مردان آن صحنه، با تلاش و تربیت زنان، لیاقت حضور پیدا کرده‏اند و این را مى ‏توان علاوه بر نقش حضور شخصى، یک حضور فعال براى تمامى زنان لحاظ کرد.

جاى دارد در این‏جا سخن امام خمینى رحمه اللّه را زینت‏ بخش کلام خود کنیم که:

 «زن، نقش بزرگى در اجتماع دارد. زن، مظهر تحقق آمال بشر است. زن، پرورش‏ دهنده زنان و مردان ارجمند است. از دامن زن، مرد به معراج مى‏ رود. دامن زن، محل تربیت بزرگ ‏زنان و بزرگ‏ مردان است»[22].

 



[1] سوره بقره، آیه 148.

[2] بحار الانوار، ج 52، ص 222.

[3] ر ک: سوره بقره، آیه 243 و 259.

[4] شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ج 1، ص 511.

[5] ( 5) فی« ع»: صیانة.

[6] ( 6) اثبات الهداة 7: 150/ 725، مدینة المعاجز: 513.

[7] دلائل الامامة، ص 260.

[8] ریاحین الشریعة، ج 5، ص 153؛ خصائص فاطمیه، ص 343.

[9] منهاج الدموع، ص 93؛ به نقل از: نجم الدین طبسى، چشم‏اندازى به حکومت مهدى عجل اللّه تعالى فرجه الشریف، ص 71.

[10]  اسد الغابه، ج 5، ص 481؛ ریاحین الشریعه، ج 4، ص 353.

[11] معجم رجال الحدیث، ج 14 صص 23 و 108 و 176؛ ریاحین الشریعه، ج 3، ص 381.

[12] تاریخ طبرى، ج 2، ص 7؛ حلبى، سیره، ج 1، ص 59.

[13] عبد الرزاق، مصنّف، ج 4، ص 309؛ الاصابه، ج 4، ص 432.

[14] ( 3). تنقیح المقال، ج 3، ص 70.

[15] طبسى، نجم الدین، نشانه‏هایى از دولت موعود، 1جلد، بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم) - قم (ایران)، چاپ: 3، 1386 ه.ش.

 [16]نشانههایى از دولت موعود ؛ ص87

 

[17] ( 1). همان، ص 78.

[18] تنقیح المقال، ج 3، ص 75.

[19] عن حبابة الوالبیة قالت: رأیت أمیر المؤمنین علیه السّلام فی شرطة الخمیس و معه درّة لها سبّابتان یضرب بها بیّاعی الجرّی و المار ماهی و الزمّار، و یقول لهم:« یا بیّاعی مسوخ بنی إسرائیل، و جند بنى مروان» فقام إلیه فرات بن أحنف، فقال:

یا أمیر المؤمنین، و ما جند بنی مروان؟ قال: فقال له:

« أقوام حلقوا اللّحى و فتلوا الشوارب فمسخوا» فلم أر ناطقا أحسن نطقا منه. ثمّ أتبعته فلم أزل أقفو أثره حتى قعد فی رحبة المسجد فقلت له: یا أمیر المؤمنین، ما دلالة الإمامة یرحمک اللّه؟

قالت: فقال:« اثتینی بتلک الحصاة»- و أشار بیده إلى حصاة- فأتیته بها، فطبع لی فیها بخاتمه، ثم قال لی:« یا حبابة إذا ادّعى مدّع الإمامة، فقدر أن یطبع کما رأیت فاعلمی أنّه إمام مفترض الطاعة. و الإمام لا یعزب عنه شى‏ء یریده».

قالت: ثم انصرفت حتى قبض أمیر المؤمنین علیه السّلام فجثت إلى الحسن علیه السّلام و هو فی مجلس أمیر المؤمنین و الناس یسألونه فقال:« یا حبابة الوالبیّة» فقلت: نعم یا مولای، فقال:« هاتی ما معک» قالت: فأعطیته: فطبع فیها کما طبع أمیر المؤمنین علیه السّلام. قالت: ثمّ أتیت الحسین و هو فی مسجد رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم، فقرّب و رحّب ثمّ قال لی:« إنّ فی الدلالة دلیلا على ما تریدین، أفتریدین دلالة الإمامة؟» فقلت: نعم، یا سیدی، فقال:« هاتی ما معک» فناولته الحصاة فطبع لی فیها، قالت: ثم أتیت علی بن الحسین علیه السّلام و قد بلغ بى الکبر إلى أن أرعشت و أنا أعدّ یومئذ مائة و ثلاث عشرة سنة فرأیته راکعا و ساجدا و مشغولا بالعبادة، فیئست من الدّلالة، فأومأ إلیّ بالسبّابة، فعاد الیّ شبابی، قالت: فقلت:

یا سیدی، کم مضى من الدنیا و کم بقی؟ فقال:« أمّا ما مضى فنعم، و أمّا ما بقی فلا». قالت: ثم قال لی:« هاتی ما معک» فأعطیته الحصاة فطبع لی فیها، ثم أتیت أبا جعفر علیه السّلام فطبع لی فیها. ثم أتیت أبا عبد الله علیه السّلام فطبع لی فیها، ثم أتیت أبا الحسن موسى علیه السّلام فطبع لی فیها. ثم أتیت الرضا فطبع لی فیها، و عاشت حبابة بعد ذلک تسعة أشهر على ما ذکر محمّد بن هشام. الکافى، ج 1، ص 345.

قال المجلسی: اعلم أنّه على ما فی هذا الخبر، لا بدّ من أن یکون عمر حبابة مائتین و خمسة و ثلاثین سنة أو أکثر على ما تقتضیه تواریخ الأئمة و مدّة أعمارهم إن کان مجیئها إلى علی بن الحسین علیه السّلام فی أوائل إمامته، کما هو الظاهر-- و لو فرضنا کونه فی آخر عمره، و إتیانها الرضا علیه السّلام فی أوائل إمامته، فلا بدّ من أن یکون عمرها أزید من مائتی سنة، و لذا ذکرها علماءنا فی المعمّرات و المعمّرین ردّا لاستبعاد المخالفین من طول عمر القائم علیه السّلام. أقول: للمجلسی کلام فی السند و بحث و شرح دلالی فراجع. مرآة العقول، ج 4، ص 78؛ کافى، ج 1، ص 346؛ تنقیح المقال، ج 3، ص 75.

[20] ( 1). اعیان الشیعه، 32، ص 6.

[21] عن أبی حیّان البجلی، عن قنوا بنت رشید الهجری، قال: قلت لها: أخبرنی ما سمعت من أبیک؟ قالت: سمعت أبى یقول: أخبرنی أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال:« یا رشید، کیف صبرک اذا أرسل إلیک دعیّ بنى أمیّة فقطع یدیک و رجلیک و لسانک»! قلت: یا أمیر المؤمنین، آخر ذلک إلى الجنة؟ فقال:« یا رشید، أنت معی فی الدنیا و الآخرة».

قالت: فو اللّه؛ ما ذهبت الأیام حتى أرسل إلیه عبید اللّه بن زیاد الدّعی، فدعاه إلى البراءة من أمیر المؤمنین علیه السّلام، فأبى أن یبرأ منه، فقال له الدعی: فبأیّ میتة قال لک تموت؟ فقال له: أخبرنی خلیلی إنّک تدعونی إلى البراءة منه فلا أبرأ فتقدمنی، فتقطع یدیّ و رجلیّ و لسانی، فقال: و اللّه، لأکذّبنّ قوله فیک. قال: فقدّموه فقطعوا یدیه و رجلیه و ترکوا لسانه، فحملت أطراف یدیه و رجلیه، فقلت: یا أبت؛ هل تجد ألما لما أصابک؟ فقال: لا یا بنیّة إلّا کالزحام بین الناس، فلمّا احتملناه و أخرجناه من القصر اجتمع الناس حوله، فقال: ائتونی بصحیفة و دوات أکتب لکم ما یکون إلى یوم الساعة، فأرسل إلیه الحجام حتى قطع لسانه، فمات رحمه اللّه فى لیلته».

 اختیار معرفة الرجال، ص 75، شرح حال رشید؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 431 و ج 3، ص 82؛ معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 190؛ اعیان الشیعه، ج 32، ص 6؛ سفینة البحار، ج 3، ص 357؛ ریاحین الشریعه، ج 5، ص 40.

ولى ظاهرا قاتل او زیاد بن ابیه است، نه عبید الله. ر. ک: قاموس الرجال، ج 4، ص 371؛ امام حسین از مدینه تا مدینه، ج 3، ص 84.

[22] کلام امام، دفتر سوم، زن، ص 111.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۲۸
علی مویدی

نظرات  (۵)

سلام حاج آقا یک سوال همیشه توی ذهنم هست
 آیا امام زمان زن هم دارند یعنی الان ازدواج کردند؟
اگر زن ندارند چرا؟ مگه ازدواج سنت پیغمبرمون صلی الله علیه و آله نیست؟
اگه زن دارند چند تا هست؟ یعنی آیا امام زمان هم چند همسری هستند و آیا این سنت را رواج می دهند؟
با تشکر از لطفتون
پاسخ:
سلام علیکم ممنون
بطور قطعی نمیشود در این مورد سخن گفت ولی با توجه به امر غیبت و لزوم مخفی بودن حضرت این امر با ازدواج منافات دارد. ازدواج مستحب است و در شرائط عادی و زمان ظهور حضرت به این سنت عمل میکند ولی در زمان غیبت با امر واجب یعنی لزوم عدم شناسایی حضرت منافات دارد.
تعدد زوجین امر مستحبی ست برای واجدین شرائط، ممکن است حضرت تک همسری باشند یا تعدد همسری. این سنت را رواج میدهند چون سفارش قرآن و عترت است.

جالب بود.

احسنت خدا قوت


۲۹ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۰ نازنین خوشرو
سلام یعنی  اگه امام زمان بیاید می تونیم موتور سوار بشیم
پاسخ:
فقط برای عکس گرفتن اشکال نداره
۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۳۲ سعید پارسا ارسنجانی
سلام عمو شیخ علی
خوب مشتری پیدا کردی
خدا قوت
پاسخ:
سلام علیکم ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">