بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

مهدویت از منظر قرآن و روایات

بسوی ظهور

امیرالمومنین (ع): «هرکس در ذلّت فراگیری دانش ساعتی صبر نکند در ذلّت جهل تا ابد باقی خواهد ماند.».

امام صادق(ع) در روایتی طولانی علّت تأخیر در ظهور و طولانی شدن غیبت را شبیه تأخیر هفت مرتبه ای عذاب در قوم حضرت نوح میداند. که خداوند به جهت عمل به وعده ی خودش مبنی بر استخلاف و استقرار مومنان در زمین وهلاکت منحرفان، هفت مرتبه وعدهاش را به تأخیر انداخت تا مومنان از مدعیان جداسازی و پاکسازی و در روز عذاب نابود گردند.

سدیر صیرفیّ گوید: من و مفضّل بن عمر و ابو بصیر و ابان بن تغلب بر مولایمان امام صادق علیه السّلام وارد شدیم ...

فرمود: خدای تعالی در قائم ما سه خصلت جاری ساخته که آن خصلتها در سه تن از پیامبران نیز جاری بوده است:

 مولدش را چون مولد موسی و غیبتش را مانند غیبت عیسی و تأخیر کردنش را مانند تأخیر کردن نوح مقدّر کرده است و بعد از آن عمر عبد صالح- یعنی خضر علیه السّلام- را دلیلی بر عمر او قرار داده است.

 به آن حضرت گفتیم: ای فرزند رسول خدا! اگر ممکن است وجوه این معانی را برای ما توضیح دهید...

امّا تأخیر کردن نوح علیه السّلام چنین است که چون از خداوند برای قوم خود طلب عقوبت کرد، خدای تعالی روح الأمین علیه السّلام را با هفت هسته خرما به نزد وی فرستاد.

 و به او گفت: ای پیامبر خدا! خدای تعالی به تو می‏گوید: اینها خلایق و بندگان من هستند و آنها را با صاعقه‏ای از صواعق خود نابود نمی‏کنم مگر پس از تأکید کردن دعوت و الزام ساختن حجّت، پس بار دیگر در دعوت قومت تلاش کن که من به تو ثواب خواهم داد و این هسته‏ها را بکار و فرج و خلاص تو آنگاه است که آنها بروید و بزرگ شود و میوه به بار آورد و این مژده را به مؤمنان پیرو خود بده.

و چون پس از زمانی طولانی درختها روئید و پوست گرفت و دارای ساقه و شاخه شد و میوه داد و به بار نشست از خدای تعالی درخواست کرد که وعده را عملی سازد، امّا خدای تعالی فرمان داد که هسته این درختها را بکارد و دوباره صبر و تلاش کند و حجّت را بر قومش تأکید کند و او نیز آن را به طوائفی که به او ایمان آورده بودند گزارش کرد و سیصد تن از آنان از دین برگشتند و گفتند: اگر مدّعای نوح حقّ بود در وعده پروردگارش خلفی واقع نمی‏شد.

سپس خدای تعالی هر بار دستور می‏داد که هسته‏ ها را بکارد و نوح نیز هفت مرتبه آنها را کاشت و هر مرتبه طوائفی از مؤمنین از دین بر می‏گشتند تا آنکه هفتاد و چند نفر بیشتر باقی نماندند.

 آنگاه خدای تعالی وحی فرمود که: ای نوح! هم اکنون صبح روشن از پس شب تار دمید و حقّ محض و صافی از ناخالص و کدر آن جدا شد، زیرا بدطینتان از دین بیرون رفتند و اگر من کفّار را نابود می‏کردم و این طوائف از دین بیرون شده را باقی می‏گذاشتم به وعده خود در باره مؤمنانی که در توحید با اخلاص بودند و به رشته نبوّت تو متمسّک بودند وفا نکرده بودم.

 زیرا من وعده کرده بودم که آنان را جانشین زمین کنم و دینشان را استوار سازم و خوفشان را مبدّل به امن نمایم تا با رفتن شکّ از قلوب آنها عبادت من خالص شود، و چگونه این جانشینی و استواری و تبدیل خوف به امن ممکن بود در حالی که ضعف یقین از دین بیرون‏شدگان و خبث طینت و سوء سریرت آنها- که از نتایج نفاق است- و گمراه شدن آنها را می‏دانستم.

 و اگر رائحه سلطنت مؤمنان را آن هنگام که ایشان را جانشین زمین ساخته و بر تخت سلطنت نشانده و دشمنانشان را نابود می‏سازم استشمام می‏کردند، باطن نفاقشان را مستحکم کرده و دشمنی با برادرانشان را آشکار می‏کردند و در طلب ریاست و فرماندهی با آنها می‏جنگیدند و با وجود فتنه انگیزی و جنگ و نزاع بین ایشان چگونه تمکین و استواری در دین و إعلاء امر مؤمنین ممکن خواهد بود، خیر چنین نیست «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا».

امام صادق علیه السّلام فرمود: قائم علیه السّلام نیز چنین است زیرا ایّام غیبت او طولانی می‏شود تا حقّ محض و ایمان صافی از کدر آن مشخّص شود و هر کسی که از شیعیان طینت ناپاکی دارد از دین بیرون رود، کسانی که ممکن است چون استخلاف و تمکین و امنیّت منتشره در عهد قائم علیه السّلام را احساس کنند نفاق ورزند.[1]

 

 



[1] کمال الدین و تمام النعمة ترجمه پهلوان، ج‏2، صص: 31-35

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۲۱
علی مویدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">